نویسنده: لیلا رضایی
حجم کتاب: 288 KB
لیلا..لیلا بیا اینجا عزیزم می خوام موهاتو شونه بزنم.لیلا مقابل در مقابل در،لحظاتی بر چهره ی رنجور مادرش نگاه کرد و لبخندی تصنعی بر لب نشاند به سمت در رفت..................... این رمان توسط پرنیان تهیه گردیده است.
نویسنده: سعید کوشافر
حجم کتاب: 113 KB
همهمه فضای دادگاه را پر کرده بود که قاضی وارد اتاق شد و در جای خود نشست.........قاضی بعد از مطالعه پرونده از سیما خواست که شرح ماجرا را بازگو کند....... این کتاب توسط نرم افزار پرنیان تهیه گردیده است.
نویسنده: زهرا اسدی
حجم کتاب: 277 KB
این رمان بر اساس داستانی واقعی می باشد که توسط پرنیان تهیه گردیده است. آغاز: می گن دست من سبکه. ندیده بودم کسی اینجوری زیر دستم گریه کنه. ملوک خانم بی خبر از همه جا این گلایه را گفت.مامان که برای بردن کاسه نبات آمده بود ، او را بی جواب نگذاشت..........
نویسنده: ویکتور هوگو
حجم کتاب: 97 KB
نویسنده: سوگند دهکرد نژاد
حجم کتاب: 416 KB
نویسنده: نرگس عینی
حجم کتاب: 307 KB
نمي دونم ياس . بهرام خيلي عجيبه ،درك و روحياتش خيلي سخته ،يه جور دوگانگي محسوس در اون ديده مي شه . غرور و بلند پروازي اش حد و نهايتي ندارن . در حالي كه با دوستاي پسرش گرم وخودمونيه ، اما به همون اندازه در بر خورد با دخترا محتاطه . بدون شك اون جزو پنج پسر خوشگل و خوش تيپ دانشگاهه و حتي شايد بهترينشون باشه ، ولي هيچ وقت خودشو درگير مسائل عاطفي نمي كنه .
نویسنده: ماندا معینی(م. مودب پور)
حجم کتاب: 225 KB
یه ساعتی هست که برگشتم خونه اما هنوز نه ناهار حاضره و نه خودم !ظرفای دیشب کثیفه و چرب و چیلی تو ظرفشویی مونده ن !رختای چرکم تو سبده کنار لباسشویی!خونه م کثیفه و به هم ریخته ! خودمم رو یه مبل کنار یه میز موندم !چشمم به یه ضبط صوت کوچولوئه که رو میز گذاشتم !بغل شم چند تا نواره !یه ساعته نشستم و میخوام که روشنش کنم اما نمیشه .! یعنی ممکنه که نیم ساعت دیگه بتونم روشنش کنم ؟!یا مثلا امشب؟ یا فردا؟!اما چه فرقی داره ؟ چه الان چه نیم ساعت دیگه چه شب چه فردا . اولین نوار رو گذاشتم توش کلیدش رو فشار دادم . نوار اول شنبه ساعت 9صبح تاریخ...زندان زنان...پرونده شماره ...نام افسانه...
نویسنده: ماندا معینی (م. مودب پور)
حجم کتاب: 157 KB
پروازه دختری است که پیش از رسیدن به بلوغ پدر و مادرش را از دست داده و نزد خانواده عمویش زندگی می کند، پس از اتملام تحصیلات دانشگاهی در رشته پزشکی ، برای گذراندن طرح به یکی از روستاهای دور افتاده می رود . وی از کودکی ناف بریده پسر عمویش بوده و از این موضوع ناراحت است و با رفتن از پیش ان خانواده احساس آرامش می کند. با اوردن دختر جوانی به نزد او به عنوان اولین بیمار متوجه می شود که او به خاطر عشق به پسری از ده دیگر و ارتباط پنهانی با او ، خودکشی کرده است . در همان شبی که دختر در درمانگاه است توسط همان پسر و دوستانش ربوده می شود و سپس اهالی ده برای حفظ شرف خود به دنبال انها رفته هر دو را می کشند و نعش دختر را به ده بر می گردانند . چند روز بعد جسد خواهر همان دختر را که کاملا سوخته به درمانگاه می اورند و ادعا می کنند که هنگام نفت ریختن دربخاری اتش گرفته است .اما کژال دختری که پدرش قول او را به ازای بیست گوسفند به کدخدا داده ضمن فرار از خانه و پناه اوردن به درمانگاه فاش می کند که پدر ان دختر او را دست و پا بسته به طویله برده و با بنزین اتش زده ست . کژال از پروازه می خواهد تا به او لباس و اسلحه بدهد تا او به کوه فرار کند . در ان ده زنی مقتدر به نام خانبانو که روزگاری زن خان بوده زندگی می کند و به پروازه علاقه زیادی دارد و گاه به گاه از او دعوت می کند که به خانه قصر مانند او که درقلعه ای واقع است برود . --------------------------------- ساخته شده با پرنیان
نویسنده: سیمین شیر دل
حجم کتاب: 236 KB
در گوشه ای از سالن وسیع و پر ازدحام فرودگاه ، پدری نگاه نگران و مضطربش را به سوی دخترش ، که کمی انطرف تر ایستاده بود دوخت . دلش تاب نیاورد و مجددا به سوی او رفت تا چیزهایی را گوشزد کند. دختر، برخلاف پدرش ، کاملا خونسرد و متین ایستاده بود . و به ظاهر گوش فرا می داد ، اما نگاهش تکراری بودن تذکرات پدر را به وضوح نشان می داد .
نویسنده: نجمه پژمان
حجم کتاب: 294 KB
این داستان، داستان زندگی دختر جوانی به نام شقایق است. شقایق در یک خانواده معمولی در جنوب شهر تهران زندگی میکرد. خواهر شقایق لیلی با احسان ازدواج کرده بود و در ظاهر زوج خوشبختی بودند. شقایق هم عمیقاً شوهر خواهرش را دوست داشت. زندگی آرام و خوبی داشتند تا اینکه پسر عموشون سعید بعد از سالها از ژاپن بر میگرده و آتش زیر خاکستر مانده عشق لیلی را با خواستگاری از شقایق روشن میکنه. شقایق به سرعت او را رد میکنه ولی لیلی پنهانی با سعید قرار میذاره و تصمیم میگیره که از احسان جدا بشه و با سعید ازدواج بکنه. احسان که عاشقانه لیلی را دوست داشت شکست عشقی بدی میخوره. شقایق که از اول هم عاشقانه احسان را دوست داشته بعد به احسان نزدیک میشه ولی احسان بدجوری او را بیرون میکنه و یکی دو روز بعد قبول میکنه که با شقایق ازدواج کنه به این شرط که تا ابد جدا از هم زندگی کنند و فقط در ظاهر زوج خوشبختی باشند... شقایق که عشق او را کور کرده بود تمام شرط و شروط احسان را میپذیره و به این فکر میکنه که بالاخره از محبت خارها گل میشود. در حالیکه نمیدونسته احسان دیگه قلبی نداره که به او تقدیم کنه. سرنوشت انتقام خودش را از لیلی و سعید میگیره و ....




