نویسنده: فريده شجاعي
حجم کتاب: 495 KB
وقتی از در شرکت بیرون آمدم، حالم به قدری بد بود که نزدیک بود نقش زمین شوم. آن قدر دویدم که مغزم دستور ایستادن داد ، زیرا تپش دیوانه وار قلبم هشدار میداد اگر لحظه ای دیگر نأیستم ، خونی که با فشار وارد آن میشود رگ و پی اش را پاره خواهد کرد. ایستادم و در حالی که به سختی نفس نفس می زدم ، دستم را روی قلبم گذاشتم ، تا مبادا سینه ام را بشکافد و بیرون بیفتد ، با هر نفس گویی تیغی به ریه هایم می کشیدند گلویم به قدری خشک شده بود که صدای خس خس وحشتناکی از ورود و خروج هوا به گوشم میرسید، در عوض سر تا پایم خیس عرق شده بود و از آن حرارت بیرون میزد...ساخته شده با پرنیان
نویسنده: نسرين سيفي
حجم کتاب: 299 KB
بالاخره به آن كوچه رسيدم . خانه با نماي سفيد رنگ در مقابل چشمانم درخشيد . دلم به طپش در آمده بود . دست هايم مي لرزيد . پاهايم سست شده بود . زبانم سنگيني مي كرد . تا مقابل در حياط ... . اين كتاب با readmaniac تهيه شده است .
نویسنده: جان کریستوفر
حجم کتاب: 451 KB
همان هنگام كه نخستين بار در فصل تابستان به " كوه هاي سفيد " آمديم ، دهانه ي بالاي تونل پوشيده از برف و يخ بود ؛ اما در انتهاي كم ارتفاع تر آن هنوز صخره و علف و نمايي از يك يخچال طبيعي ديده مي شد كه رنگش به سبب اختلاط با خاك و سنگ به قهوه اي مي زد ...ساخته شده با زرنگار
نویسنده: شارلوت مري ماتیسن
حجم کتاب: 372 KB
صورتش جوان و جذاب بود!کمتر زنی بود که او را زشت بپندارد! در چشمانش حالتی موج میزد که او را یک انسان خوشبخت نشان میداد.او بنا به راي دادگاه به سه سال حبس با کار مداوم محکوم شده بود.هر کس دیگري بجاي او بود خشمگین و ناراحت به نظر میرسید اما او چهره ارام و متبسم داشت در حالی که میدانست او را به سوي زندانی میبرند که بایستی سه سال تمام بدون انکه امید ملاقاتی داشته باشد در ان بگذراند...ساخته شده با اف بوک 2
نویسنده: مریم س
حجم کتاب: 665 KB
این سومین پاییز غم انگیز زندگیم بود، همیشه عاشق پاییز بودم و با این نظر اخوان ثالث هم عقیده بودم((پاییز پادشاه فصل هاست))...ساخته شده با کتابچه 3
حجم کتاب: 195 KB
از پنجره به بيرون خيره شدم آسمون ابريه منتظر يه اشارست تا بغضشو بشکنه وبا اشکهايش زمين را خيس کنه . پرده را ميکشم و به سراغ دفتر خاطراتم ميروم شايد بايد پيش از اينها به سراغشان ميرفتم ، شايد ديگر وقتي براي خواندنشان نداشته باشم . با عجله ورق ميزنم بر ميگردم به دو سال قبل ، چقدر زود گذشت...ساخته شده با پرنیان
نویسنده: مجتبی معظمی
حجم کتاب: 446 KB
رمان تاریخی این کتاب شرح حال پادشاهان سرزمین گلها و وایکینگ هاست که با دشمنان خود مبارزه می کنند و پیروز می شوند.ساخته شده با کتابچه
نویسنده: غفور درويشاني
حجم کتاب: 506 KB
نگاه پنجره در حقیقت جواب سوال خیلی هاست که ندا بعد از جدایی چی به سرش اومد و چرا هیچ وقت نتوانست شهر تبعید شدنش رو به بهزاد خبر بده... ساخته شده با کتابچه
نویسنده: غفور درويشاني
حجم کتاب: 107 KB
بعد از مدت ها تونستم تایپ این داستان رو تموم کنم ولی حالا کلی دلهره دارم چون میدونم زیاد جالب نیست ولی چون نمی خوام زحماتم هدر بره می زارم توی وب تا اگه کسی خواست یه نظری بده راحت بتونه دانلود کنه داستان توی ارومیه اتفاق افتاده و واسه دوتا دانشجوست که هر کدوم با مشکلات خاصی که دارن عاشق می شن و ....ساخته شده با اف بوک 1
نویسنده: زهرا اسدي
حجم کتاب: 857 KB
اتومبيل طوسي رنگ با پلاک سفيد وپنج رقمي مسير خارج شهر را در پيش گرفت وهمراه با دو سرنشين مرموزش همچنان به پيش مي رفت. مرد ميانسالي که از ظاهر خوبي برخوردار بود، پشت فرمان نشسته و آنرا هدايت ميکرد. سکوت محضي بر فضاي کوچک اتومبيل حکمفرما بود و جز صداي آرام موتور وسايش چرخها بر سطح آسفالت صداي ديگري بگوش نمي رسيد ... ساخته شده در 2 نسخه پرنیان و زرنگار




