عضویت در خبرنامه
برای اطلاع از به روز شدن سایت و دریافت کتاب های جدید در خبرنامه عضو شوید .
  • ایمیل :
  • کد امنیتی زیر را وارد کنید :
  • کد امنیتی
  • تبلیغات


    سایت را در گوگل محبوب کنید


    لینک به ما

    با قرار دادن کد زیر در سایت و یا وبلاگ خود از سایت کتابخانه مجازی موبایل حمایت کنید.



     
    خوراک RSS سایت

    خوراک چیست

    خوراک مطالب سایت



      
    کمک به هم کتاب

    اگر از کاربرهای پرو پاقرص هم کتاب باشید، حتما متوجه شدید که تا به حال چندین بار قول ارتقا سایت و بهبود را داده ایم. اما هر بار این برنامه ها با مشکلاتی روبرو شد وبرنامه ارتقا متوقف شد.

    اما اینبار مصمم هستیم تا متعهدانه با حمایت شما، هم کتاب را به بهترین ارتقا دهیم ...

    اهدافی که برای سایت هم کتاب در نظر گرفته شده است :

    1-      قابلیت ثبت نام در سایت و بهره مندی از امکانات جدید

    2-      بهبود خبرنامه

    3-      رفع مشکل دانلود

    4-      بهبود گرافیک

    5-      امتیاز دهی به کاربران و ارسال کنندگان کتاب

    6-      ارایه کتاب ها به فرمت های مختلف

    7-      قابلیت فروش کتاب های کاربران

    8-      بهبود سایت در موتور های جستجو

    9-      بهبود دسته بندی کتاب ها

    10-   ارایه امکانات جدید به سایت همانند کتاب های برتر ، جدیدترین ها ....

    11-  بهبود جستجو

    ...

    برای این موارد حمایت شما عزیزان که در درجه اول صاحبان و در درجه دوم کاربران هم کتاب می باشید را خواستاریم که با کمک مالی خود، امکان ارتقا سایت را فراهم کنیم ...

    اگر تمایل به همکاری با هم کتاب دارید اینجا را کلیک کنید 

    شماره حساب  0205704068006 بانک صادرات به نام کمال میرحسینی

    شماره کارت 6037691146772439 به نام کمال میرحسینی

    پرداخت 1000 تومان از طریق زرین پال

    ------------------------------

    پرداخت 10000 تومان از طریق زرین پال

    ------------------------------

    پرداخت 100000 تومان از طریق زرین پال  













    مجموعه داستان - عجب حکایتی
    ارسال کننده: علی رحیمی  |  تاریخ ارسال: 1390 / 07 / 16
    نویسنده: سید ابوالحسن حسینی

    حجم کتاب: 153 KB

    بسم الله الرحمن الرحیم
    کتاب عجب حکایتی از داستان های زیبا و کوتاه و عبرت آموز می باشد این کتاب داستان های چون

    تجسم اعمال در قبر-قاضى حسود-خداوند، ستار العيوب -بزرگترين ريسمان-ازدواج دو پيامبر-از صاحب خانه اجازه بگير-نزول آيه-دانستم ظلم مكافات دارد-گواهى بر ايمان- عمر را غنيمت شمار-خودم شاهد تشييع جنازه ام بودم-و... یکی از  داستان ها  به این شرح است

    عجب حكايتي ...!


    آورده اند که در ایام ماضى مردى بود که زنى داشت بسیار سرخورده ، بى تمیز و بى ادب ، هر چند شوهر گوشت به خانه مى آورد بیشتر آن گوشت را زن کباب کردى و بخوردى و تتمه دیگرى را صرف چاشت نمودى و بخوردى ، چنانکه اکثر اوقات طعام بى گوشت به نزد شوهر آوردى یا آنکه اندکى گوشت بر روى طعام بودى پس شوهر از بس که چنان دیده بود، کمتر گوشت به خانه مى برد، مگر گاهى که مهمان داشت . قضا را روزى به مهمان عزیزى رسید، از بازار نیم من گوشت خرید و به خانه رفت که طعام براى مهمان مهیا کند و خود آن مرد به کارى مشغول گردید.

    آن زن دید که شوهر از خانه بیرون رفت ، فرصت یافته نصف آن گوشت را نیمه کرد و بخورد و با خود گفت معلوم نیست که تا چند روز دیگر گوشت به خانه نیاورد، پس این گوشت را برد به خانه همسایه داد و چون شوهرش به خانه آمد گفت : اى زن طعام پخته شد یا نه !

    زن گفت : غافل شدم گوشت را گربه برد! چون آن مرد چنان شنید گفت عجب حکایتى است و از خانه به در آمد و گربه اى را پیدا نمود و زن هم گفت همین گربه است که گوشت را برد. مرد آن گربه را گرفت و به زن گفت سنگ و ترازو بیاورد، و گربه را در ترازو گذاشت و بکشید، گربه نیم من بود و بعد مرد گفت : اى زن نگاه کن من گربه را کشیدم ، نیم من است . دست از گربه برداشت و با زن در آویخت و او را مى زد و مى گفت که تو مى گویى گوشت را گربه خورده و من گربه را در حضور تو کشیدم ، اگر این که کشیدم گربه است پس گوشت کجاست ؟ و اگر گوشت است پس گربه کجاست ؟ و او را مى زد تا وقتى که بى طاقت شد، پس از این که به هوش و طاقت آمد، گفت : راستش این است که قدرى را خوردم و قدرى باقیمانده را به همسایه سپردم

  • همکاری با همکتاب

    لینک ثابت  |  نظرات [0 نظر]   |   تعداد دانلود: 2187

  •  
    © تمامی حقوق برای سایت کتابخانه مجازی موبایل محفوظ است.